دویست سال پیش که «لوییس» در یکی از شهرهای کوچک فرانسه به دنیا آمد، خبری از وسائط نقلیه امروزی نبود و مردم با اسب و درشکه این طرف و آن طرف میرفتند. پدر «لوییس» هم از همین راه امرار معاش میکرد: او زین اسب میساخت. روزی «لوییس»، هنگامی که در کارگاه پدرش مشغول بازی بود، درفش تیزی را ناخواسته به چشمش فرو کرد و چشم چپ او کور شد. یک سال بعد، وقتی که 4 سال بیشتر نداشت، عفونت زخم کهنه به چشم راستش زد و او بیناییاش را به طور کامل ازدست داد. با وجود نابینایی مطلق، «لوییس» در مدرسه محلی حاضر میشد اما کمکم وقت آن رسید که به مدرسه ویژه نابینایان برود. برای همین هم او را از خانواده جدا کردند و به پاریس فرستادند. مدرسه نابینایان اما چندان هم به مدرسه نمیخورد.
بیشتر وقت دانشآموزان به یادگیری و ساخت صنایع دستی ساده میگذشت و درقبال ساعتها کار، غذای بخور نمیری گیرشان میآمد. البته باید تنبیه روزانه را هم به این فهرست اضافه کرد. در کنار کار روزانه، موسس این مدرسه، روش ابداعی خود را نیز به دانشآموزان یاد میداد. در این روش، حروف معمول زبان فرانسه را به شکل برجسته زیر انگشت دانش آموز قرار میدادند و او یاد میگرفت که آنها را لمس کند و بخواند. این روش، روشی سخت و غیر تخصصی بود اما «لوییس» خیلی زود آن را یاد گرفت. مدتی بعد، «چارلز باربیر» به آن مدرسه آمد و رسم المشق ابداعی خود را به معلمان ارائه کرد. اسم آن را گذاشته بود «شب نویسی». این رسمالمشق از نقطهها و خط فاصلههای برجسته تشکیل می شد و آن قدر سخت بود که برای نوشتن هر یک از حروف باید از 14 نقطه یا خط فاصله استفاده میکردند. «لوییس» اما خیلی زود در «شب نویسی» هم مهارت پیدا کرد و از همان روزها بود که به این فکر افتاد تا رسمالمشقی سادهتر برای نابینایان طراحی کند. او در این زمان 12 ساله بود.
3 سال بعد، «لوییس» 15 ساله، رسمالمشق ابداعی خود را عرضه کرد: او فقط به 6 نقطه نیاز داشت تا هر چه را که میخواهد، بنویسد. حروف برجسته ابداعی «لوییس» با اولین تماس نوک انگشت درک میشد و نیازی به حرکت دادن انگشتان روی یک حرف واحد نداشت. به علاوه، متد ابداعی او بر خلاف متدهای قبلی، امکان نوشتن را نیز برای نابینایان فراهم میکرد. «لوییس»، نام خانوادگی خود را بر روی خط جدید گذاشت و آن را «خط بریل» نامید. با آنکه «لوییس بریل» بعدها به عنوان معلم همان مرکز آموزشی به کار مشغول شد، اما به دلایلی نتوانست مسوولان را متقاعد کند که از «خط بریل» برای آموزش دانشآموزان استفاده کند. او علیرغم این مخالفتها، دلسرد نشد و خط بریل را بسط داد و علایمی را نیز برای محاسبات ریاضی و نتنویسی موسیقی به آن اضافه کرد.
«لوییس بریل» تبدیل به معلم دلسوزی شده بود که دانشآموزان نابینایش او را تحسین میکردند اما نوآوری درخشان او را نه در فرانسه و نه در هیچ جای دنیا به رسمیت نمیشناختند.
زندگی اما بار دیگر با او سر ناسازگاری گذاشت و بیماری سل به سراغش آمد. «بریل» به دنبال ابتلا به همین بیماری بود که در سن 43 سالگی از دنیا رفت. 16 سال بعد، دکتر توماس آرمیتاژ «بنیاد توسعه ادبیات نابینایان» را راه اندازی کرد و با استفاده از رسمالمشق بریل، اولین کتابهای ویژه نابینایان را به چاپ رساند. حالا نوبت آن بود که همه دنیا دستاورد «بریل» را تحسین کند. حیف که خود «بریل» زنده نبود تا ببیند خلاقیت او چه بسیار نابینایانی را در سرتاسر جهان به زندگی امیدوار کرده است. در سال 1952، درصدمین سال مرگ «بریل»، پیکر او را از قبر خارج ساختند و طی مراسمی شکوهمند، دوباره آن را در قبرستان پانتئون پاریس به خاک سپردند.
امروزه خط بریل به عنوان سیستم نوشتاری استاندارد نابینایان در سر تا سر جهان پذیرفته شده است و سالانه بیش از 600 هزار جلد کتاب با خط بریل به چاپ می رسد.